برای دلبندم
در میان موجهایی که تازه به دنیا آمده اند ، در انبوه شاخه هایی که عاشقانه
شکوفه کرده اند و تو آن شکوفه ها را با تولدت به من بخشیدی ، لا به لای
ابرهای مهربانی که فردا باران می شو ند و در آخرین کلمه سرخی که
عاشقان بر لب آوردند ، تو را می بینم .
در تاج طلایی خورشید ، در صدای مرغهای سپید دریایی ، در زیبایی اشعار
حافظ ،در جذبه پری گمشده و در آینه ای که جز تصویر تو ثروتی ندارد ،تو
را می بینم.
در قلب عاشق و پر تپش پرندگان ،در چشمهای معصومانه یک عکس ،در
جهانی که کف دست تو تنفس می کندو در شمعی که در امامزاده روشن
است ،تو را می بینم.
اگر فرصت داشته باشم تمام سیبهای دنیا را برایت می چینم و نام قشنگت
را روی پوست زلالشان حک می کنم و اگر جاده زندگی زود به انتها نرسد
آنقدر بیدار می مانم تا به دیدارم بیایی.
من بی تو یک بوسه فراموش شده ام ، یک شعر پر از غلط ،یک پرنده بی
آسمان،یک نسیم سرگردان و یک رویای ناتمام.
بی تو بهاری غریبم که در برف متوقف مانده است .
یک جویبار سرد که هیچ وقت به دریا نمی رسد ، یک عشق باشکوه که
مجالی برای شکفتن ندارد و یک شاعر ارغوانی که نمی تواند آخرین بیت
غزلهای عاشقانه اش را بسراید.


برای دلبندم
